Paperback Î Blue melody Epub ß



10 thoughts on “Blue melody

  1. says:

    Blue melody JD Salinger 1919 2010Blue Melody is a short story by J D Salinger first published in the September 1948 issue of Cosmopolitan The tragic tale of an African American jazz singer the story was inspired by the life of Bessie Smith and was originally titled Needle on a Scratchy Phonograph Record Cosmopolitan changed the title to Blue Melody without Salinger's consent a slick magazine tactic that was one of the reasons the author decided in the late forties that he wanted to publish only in The New Yorkerتاریخ نخستین خوانش ماه نوامبر سال 2008 میلادیعنوان نغمه‌ی غمگين و داستان‌های دیگر؛ نویسنده جی دی جروم دیوید سالینجر؛ برگردان امیر امجد؛ بابک تبرایی؛ مشخصات نشر تهران، نیلا، 1387، در 157 ص، شابک 9786001221187، موضوع داستانهای نویسندگان امریکایی سده 20 معنوانهای داستانهای کوتاه کتاب قلب یک داستان پاره پاره؛ بر و بچه ها؛ دخترکی در سال 1941 میلادی که اصلاً کمر نداشت؛ برادران واریونی؛ این ساندویچ مایونز نداره؛ دختری که میشناختم؛ قلق؛ یادداشتهای شخصی یک سرباز پیاده نظام؛ برو ادی را ببین؛ و نغمه غمگینا شربیانی


  2. says:

    یک لزوما تمام داستان های یک نویسنده بزرگ مخصوصا اولین داستان هاش خوب نیستن، حتی اگه طرف سلینجر باشهدو داستان اصلی کتاب نغمه غمگین عالی بود و بقیه شون بین بد تا خوب متغیر بودن، ولی خیلی خوب ـی بینشون وجود نداشت به نظرمسه اینکه ما ایرانیا خیلی ریلکس یه مشت داستان کوتاه از یه نویسنده رو به صورت کاملا دلخواه جمع می کنیم و بدون هیچ گونه رعایت ترتیب زمانی با عنوان دلخواهمون در قالب یک مجموعه داستان چاپ می کنیم، واقعا حرکت بی کلاس و چیپیهبرای مثال، داستان برو ادی رو ببین توی سال 1940 نوشته شده، این ساندویچ مایونز ندارد توی سال 1945، نغمه غمگین توی سال 1948خب توی این 8 سال طرز فکر سلینجر خیلی خیلی عوض شده یقیناهمینه که باعث میشه داستان نغمه غمگین یه سر و گردن از داستان های دیگه کتاب بهتر به نظر بیاد، چون این دقیقا سیری رو نشون میده که سلینجر طی کرده و 3 سال بعدش تونسته ناتور دشت رو بنویسههیچکدوم از این داستان ها توی کتابی چاپ نشدن، بلکه توی مجلات، نشریات و روزنامه های اون زمان آمریکا چاپ می شدناگه یه نفر در اولین تجربه سلینجرخوانی ـش این کتاب رو بخونه، ممکنه دیگه میلی به خوندن بقیه کتاب هاش پیدا نکنه هرگز و این به طرز واضحی یه فاجعه ـستمتأسفانه این اتفاق خیلی خیلی راحت می افته توی ایران و جالب تر اینکه بهترین ناشرهای ما هم دست به همچین کاری می زننچهار هرچقدر بیشتر از سلینجر می خونم، بیشتر متوجه تأثیرپذیری شدید و باورنکردنی مصطفی مستور از این نویسنده میشم من خیلی خیلی سبک نگارش و داستان نویسی مستور رو دوست دارم و همیشه توی دلم اینو می دونستم که امکان نداره یه نویسنده ایرانی بتونه انقدر جالب و مبتکرانه بنویسه حالا بلاخره دارم متوجه میشم که این تکنیک ها و ابتکارات از کجا سرچشمه می گیره برای مثال توی این کتاب، دو تا شخصیت برادران واریونی توی 2 داستان متفاوت حضور دارن ینی ازشون توی 2تا داستان استفاده شده؛ کاری که مستور همیشه انجام میده و شخصیت داستان هاش اغلب اوقات توی داستان های دیگه هم ردپایی از خودشون میذارناین تقلید ابدا بد نیست به نظرم شما اگه بلد باشید از دریبل های کریستیانو رونالدو تقلید کنید یا صداتون شبیه لانا دل ری داشته باشه، صرفا بخاطر اینکه دیگران ممکنه شما رو به تقلید کردن متهم کنن، از بروز دادن هنرتون خودداری می کنید؟پنج تأثیر جنگ جهانی روی نویسندگان قرن بیستم آمریکا یه چیزی فراتر از محسوسهدر عین حال دوست داشتنیه حداقل واسه من هست، چون خیلی به جنگ های جهانی و سوژه های بکری که ازش تولید محتوا شد در قالب کتاب و فیلم علاقه دارم هرچند جنگ به هیچ وجه مقوله دوست داشتنی ای نیس


  3. says:

    وقتى داستان ملودىِ بلو یا به روایتى نغمه ى غمگین رو از سلینجر خوندم که ماجراى زن خواننده ى سیاهپوستى به نام لیدا لوییز و دوتا بچه که باش دوست بودن، اسم تمام ترک هایى که ازش توى داستان اسم برده شده بود نوشتم و بعد توى اینترنت سرچ کردم Lida Luis Jones تا هم بشناسم ش و هم بتونم آهنگ هاش رو دانلود کنم مى دونید؟ من تا قبل از این که بفهم م این شخص زاییده ى ذهن سلینجره عمیقاً دل م مى خواست آهنگ هیچ آدم خوبى این اطراف نیست رو بشنوم خیلى هنوزم دل م مى خواد


  4. says:

    فقط يك داستانش مرا به هيجان انداختداستان برادران واريوني كه عالي تمام شد نثرش را دوست داشتم در كل نميدانم سلينجر است ديگر نه ميشود گفت دوستش نداشتم ، نه ميشود گفت داشتم


  5. says:

    داستان ها هرگز به پایان نمی رسند راوی است که معمولا صدایش را در نقطه ی جذّاب و هنرمندانه ای قطع می کند؛ کلّا همه اش همین است


  6. says:

    مجموعه داستان نغمه غمگین که آن را امیر امجد و بابک تبرایی به فارسی برگردانده اند قبل از هر سخنی درباره این کتاب باید بگویم نوشتن درباره مجموعه داستان دشوارتر از رمان است، چون گاه هر داستان حال و هوای خاص خود را دارد و لازم است جداگانه در موردش نوشته شود، البته با وجود تفاوت‌های داستان‌ها باز می‌توان ویژگی‌های مشترکی هم میان آنها یافت که ابتدا به این ویژگی‌ها اشاره می‌کنم؛ اولین ویژگی مشترک داستان‌های این مجموعه، دوره خاص نگارش آنهاست که همگی در سال‌های جنگ جهانی دوم یا نزدیک به آنها نوشته شده است از سال 1940 تا 1948 طبیعی است این امر باعث شده است داستان‌ها تحت تاثیر جنگ و مسائل برآمده از آن قرار بگیرند به خصوص آنکه نویسنده، خودش هم در جنگ شرکت داشته و تاثیر مخرب آن بر او باعث شده است چندین سال در آسایشگاه روانی به سر ببرد سلینجر جنگ و تبعات آن را دردبار و غیرانسانی دانسته است از داستان‌های این مجموعه که جنگ مستقیماً در آنها حضور دارد، می‌توان از داستان‌های؛ دخترکی در سال 1941 که اصلاً کمر نداشت، این ساندویچ مایونز نداره، دختری که می‌شناختم، قلق و یادداشت‌های شخصی یک سرباز پیاده نظام نام برد می‌بینیم که از 10 داستان این مجموعه پنج داستان روایتگر جنگ است دومین ویژگی مشترک، حضور طنزی نیرومند در اکثر داستان‌هاست که هم در لحن راوی‌های اول شخص دیده می‌شود، هم در لحن راوی‌های سوم شخص این طنز ویرانگر، ساختارهای تثبیت شده اجتماعی مانند زندگی خانوادگی، روابط تعین یافته میان انسان‌ها یا باورهای ایدئولوژیک آنها را می‌کاود و به چالش می‌کشد سومین ویژگی مشترک، دیدگاه بدبینانه فلسفی حاکم بر داستان‌هاست که رنگی آخر زمانی به آنها می‌بخشد و پرسش‌هایی هستی شناختی را برای خوانندگان مطرح می‌کند؛ چیستی انسان علت اتخاذ رفتارهای او یا غایت اعمال او زمانی که این دیدگاه با طنز آمیخته شود، علاوه بر افزودن بر بار معنایی داستان‌ها، وجه زیباشناختی داستان‌ها را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد چهارمین ویژگی حضور شخصیت‌های درمانده و پریشان و مستاصلی است که اغلب به طبقه متوسط امریکا تعلق دارند و جهانً تهی ذهنی آنها را رسم می‌کند حال به برخی از داستان‌های این مجموعه اشاراتی می‌شود اولین داستان قلب یک داستان پاره پاره نام دارد این داستان برخلاف داستان‌های دیگر مجموعه، فراداستان است و در آن افشای شگردهای داستانی محوریت یافته و خودآگاهی متن مورد تاکید قرار گرفته است به عبارت دیگر داستان بر جعلی بودن خود آگاه است و نمی‌خواهد مانند داستان‌های واقع گرا توهمی ‌از واقعیت ایجاد کند زیر متن داستان، داستان‌های عامه پسند دختر پسری است نویسنده این گونه از داستان‌ها را ساخت شکنی کرده و با طنزی پنهان و آشکار به تمسخر گرفته است تا ناممکن بودن نوشتن جدی آنها را نشان دهد در این داستان، نویسنده امکانات متعددی را که مذکری فرضی برای برقراری ارتباط با مونسی فرضی در پیش گرفته است، به شکلی طنزآلود مورد توجه قرار داده است از سوی دیگر در این داستان به استقلال شخصیت‌های داستانی از نویسنده اشاره شده است به این معنا که هر گاه نویسنده‌یی، شخصیتی خاص مانند شرلی لستر را خلق می‌کند، دیگر نمی‌تواند در برابر او هر شخصیت دیگری را که خود خواست قرار دهد، بلکه خصلت‌های لستر، خصلت شخصیت مقابل را تعیین می‌کند داستان بعد به نام بر و بچه‌ها هم با نگاهی ژرف و طنزآلود به روابط عاطفی انسان‌ها پرداخته است شخصیت اصلی ادنا فیلیپس است که داستان، جهان ذهنی تهی و شکست خورده اش را نشان می‌دهد از آنجا که ادنا علاوه بر فردیت و تشخصی که دارد نمونه نوعی بسیاری از جوانانً گروه اجتماعی خود است، داستان، ویرانی و تباهی این نسل از جوانان را بیان می‌کند داستان گفت وگومحور است و نویسنده به جای توصیف از طریق گفت وگو داستان را پیش برده است از طرفی راوی نیز نامرئی است، ولی برخلاف این گونه راوی‌ها لحنی شوخ و شنگ بر کل روایت حاکم استداستان بعد برادران واریونی نام دارد شگرد روایی این داستان گزارش روزنامه‌یی است ستون نویسً میهمان یک روزنامه، مطلبی را درباره دو برادر اهل موسیقی می‌نویسد و می‌گوید پس از قتل یکی از برادرها به نام جو کسی از برادر دیگر یعنی سانی واریونی خبری ندارد و از خوانندگان می‌خواهد اگر کسی خبری از او دارد، روزنامه را هم باخبر کندراوی دوم یکی از خوانندگان روزنامه سارا دیلی اسمیت است که مدعی است جو واریونی را که استاد و دوست او بوده از نزدیک می‌شناخته است جو برخلاف برادرش که شخصیت درخور اعتنایی نداشته، رمان هم می‌نوشته و زندگی خود را به خاطر برادرش نابود کرده است این داستان، روایت شکست و تباهی روشنفکرانی است که به دلایلی واهی از مسیر اصلی هنر یا استعداد خود دور می‌شوند و در زندگی روزمره حل می‌شوند نویسنده طرح این داستان را با دو راوی مختلف پیش برده است و همین نکته بر جذابیت داستان افزوده است داستان بعدی نغمه غمگین نام دارد که نام مجموعه هم از آن گرفته شده است و با بقیه داستان‌های مجموعه، هم از نظر محور معنایی هم از نظر شیوه روایت فرق دارد راوی این داستان اول شخص ناظر است که کل داستان را از دید راوی غا یبی به نام رادفورد که او هم ناظر واقعه بوده، روایت می‌کند جالب اینجاست مطالبی که رادفورد روایت می‌کند مشاهدات دوران نوجوانی اوست که در بزرگسالی روایت می‌کند پس در وهله اول خواننده باید در نظر داشته باشد که ممکن است فاصله زمانی رادفورد با رخداد، کارکرد حافظه را تحت تاثیر قرار داده و تغییری در برداشت او ایجاد کرده باشد، از طرفی هنگامی‌که ما از زبان دیگری ماجرایی را که او برایمان تعریف کرده است، نقل می‌کنیم ممکن است دیدگاه خود ما نیز بر چگونگی رخداد نقل شده تاثیر بگذارد، به این ترتیب شاهد پیچش روایی روایت داستان می‌شویم که بر نقش خواننده در تلاش برای درک چیستی رخداد می‌افزایددو صفحه اول داستان در حال و هوای جنگ سپری می‌شود، اما این حال و هوا ربط مستقیمی‌به بقیه داستان ندارد و صرفاً پس زمینه است در این داستان به مرگ اندوهبار خوانده سیاهپوستی به نام لیدا لوییز اشاره می‌شود که بسیاری کسان اعم از سیاهپوست یا سفیدپوست صدای او را می‌ستوده اند اما هنگامی‌ که نیاز به بستری شدن فوری در بیمارستان دارد به دلیل رنگ پوستش او را بستری نمی‌کنند و در خیابان جان می‌سپرد تاکنون در باره تبعیض نژادی داستان‌های فراوانی نوشته شده است اما این اولین بار است که نویسنده‌یی طرفداران تبعیض نژادی را در موقعیتی متناقض نما قرار داده است تا دوگانگی وجودی شان را به نمایش بگذارد؛ از طرفی علاقه به خواننده‌یی سیاهپوست به انگیزه‌هایی فردی و درونی و از طرفی مخالفت با او به انگیزه‌هایی فرافردی و گفتمانی داستان بعد برو ادی را ببین نام دارد که رابطه برادر و خواهر پولداری را نشان می‌دهد که خواهر هوسباز است و برادر از این خصلت او رنج می‌برد ولی کاری از دستش بر نمی‌آید انگار موقعیت اجتماعی آن دو تعیین کننده رفتارهای آنهاست و آنها اسیر این موقعیت هستند و فاقد اراده‌یی فردی برای اتخاذ اعمال خود هستند بقیه داستان‌ها به شکلی مستقیم به جنگ می‌پردازند و دیدگاه سلینجر را درباره جنگ به نمایش می‌گذارند در این داستان‌ها او نشان می‌دهد رفتار و پندار و کنش‌های انسان‌ها چگونه از موقعیت جنگی متاثر می‌شود در بعضی از این داستان‌ها مانند دخترکی در سال 1941 که اصلاً کمر نداشت و دختری که می‌شناختم، موضوع جنگ با موضوع‌های دیگری مانند عشق آمیخته می‌شود یا تصویرگر عشق در موقعیت جنگی می‌شود داستان اول یا به تاثیر مخرب جنگ بر عشق و بر وجود انسان می‌پردازد داستان دوم با توجه به سن سلینجر در زمان نگارش این داستان‌ها او اکنون 90ساله است و آن زمان 21 تا 29 سال داشته می‌توان میان آنها و داستان‌های بعدی او مقایسه‌یی کرد و سیر تحول اندیشه‌یی و فرمی‌او را بررسی کرد داستانها هرگز به پایان نمیرسند، راوی ست که معمولا صدایش را در نقطه ی جذاب و هنرمندانه ای قطع میکند شاید صرفا زیادی نگران همه چیز بودم شاید مدام می خواستم از مخاطره ی خراب شدن آنچه با هم داشتیم به واسطه ی رابطه ی عاشقانه پرهیز کنم دیگر نمی دانم قدیم می دانستم اما خیلی پیش دانسته هایم را فراموش کردم آدم نمی تواند تا ابد کلیدی را در جیبش حمل کند که به هیچ چیز نمی خوردنغمه ی غمگین جیدیسلینجر مترجم امیر امجد بابک تبرایی


  7. says:

    نغمه ی غمگیننخست اینکه ما با دو مترجم روبرو هستیم پنج داستان اول را امیر امجد و پنج داستان بعدی را بابک تبرایی ترجمه کرده است من ترجمه های امیر امجد و به خصوص داستان کوتاه «برادران واریونی» را بیشتر از بقیه داستانها پسندیدم ای کاش داستانها به ترتیب تاریخ نگارش آنها مرتب می شدند در این صورت می شد تصویری هر چند ناقص از سیر تحول داستان نویسی «جروم دیوید سلینجر» را مشاهده کرددوم اینکه ارائه توضیحات گاه اضافی در پاورقی صفحات داستانها هیچ ضرورتی نداشت، چون منجر به غفلت خواننده از متن داستان و لذت بردن از آن می شودداستانهای کوتاه سلینجر اغلب در محیط های شهری اتفاق می افتند و فارغ از جملات و نصایح حکیمانه هستند اما راستش من موقع خواندن داستانها، گاه احساس می کردم که او زور می زند تا در مورد حادثه ای پیش پا افتاده بنویسد، موضوعی که خودش هم در صفحه پنجاه و دو و در متن یکی از داستانها بدان اشاره کرده است«این روزا انگار نویسنده ها زور می زنن راجع به چیزای پیش پا افتاده بنویسن»و اما سخن آخر اینکه بشر در اقصا نقاط این کره خاکی به صدها زبان با همنوعان خود سخن می گوید، می نویسد و می خواند و علیرغم اینکه هر زبانی ویژگی ها و ظرافت های خاص خود را دارد و یکی از زیبایی های زندگی بشر، همین تنوع زبانی اوست، اما ای کاش زبان همه ی انسانهای روی زمین یکی بود آنوقت ما می توانستیم همه ی کتابها را به زبان اصلی بخوانیم و همه ی ترانه ها و تصنیف ها را به زبان اصلی آنها گوش کرده و زیبایی ذاتی آنها را درک کنیم، دیگر نیازی نبود که شعری را از زبانی به زبانی دیگر ترجمه کرده و زیبایی ذاتی آن را از بین ببریم قسمت بزرگی از لطافت، ظرافت و زیبایی ترانه ها، شعرها و متن کتابها، در ترجمه ی آنها از زبانی به زبان دیگر از بین می روند و قربانی درک و فهم مترجم می شوند


  8. says:

    دختری که می‏شناختم۞مدت تقریبا چهار ماه، دو یا سه روز عصر در هفته، و هر بار حدود یک ساعت، او را می‏دیدم این دیدارها اما هرگز خارج از ساختمانی که در آن زندگی می‏کردیم رخ نمی‏داد هیچ وقت به کنسرت نرفتیم؛ هیچ‏وقت حتا برای قدم زدن نرفتیم کمی بعد از آن که با هم آشنا شدیم فهمیدم پدر لئا قول ازدواج او با یک جوان لهستانی را داده شاید این نکته تاثیری در بی‏میلی نه کاملا محسوس، اما عجیب ثابت من در نگنجاندن گشت و گذار شهری در آشنایی‏مان داشت شاید صرفا زیادی نگران همه‏چیز بودم شاید مدام می‏خواستم از مخاطره‏ی خراب شدن آن‏چه با هم داشتیم به واسطه‏ی رابطه‏ی عاشقانه پرهیز کنم دیگر نمی‏دانم قدیم می‏دانستم، اما خیلی پیش دانسته‏هایم را فراموش کردم آدم نمی‏تواند تا ابد کلیدی را در جیبش حمل کند که به هیچ‏چیز نمی‏خورد


  9. says:

    این کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه به قلم جی دی سلینجرهسبک نوشتنش خیلی به دل من میشینه همون سبکی که فرهاد جعفری توی کتاب کافه پیانو دارههرکی از کافه پیانو خوشش اومده از این دست کتابا هم خوشش میاد یا شاید برعکس هر کی نوشته های سلینجر رو بپسنده از کافه پیانو هم خوشش میاد چون ظاهرا فرهاد جعفری تحت تاثیر سلینجره زمان رخ دادن این داستان ها اوایل جنگ جهانیه نمیدونم چرا هر کتاب یا فیلمی که روی من تاثیر میذاره یه ارتباطی، هرچند کوچیک، با کشتار یهودی ها در اوایل قرن بیستم داره از این کتاب، داستان برادران واریونی رو بیشتر دوست داشتم همه داستان ها رو خوب تمام کرده این یکی رو عالی واجب شده که ناتور دشت رو هم بخونم


  10. says:

    نغمه غمگین اولین کتابی بود که از سلینجر خوندم در یک کلمه عالی


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Blue melody [PDF / EPUB] Blue melody خیلی عذر می‌خوام من خیلی خیلی دوست‌تون دارم پاک دیوونه‌تونم از این‌بابت مطمئنم می‌تونم تا آخرِ عمرم عاشق‌ خیلی عذر می‌خوام من خیلی خیلی دوست‌تون دارم پاک دیوونه‌تونم از این‌بابت مطمئنم می‌تونم تا آخرِ عمرم عاشق‌تون باشم من یه شاگرد‌چاپچی‌ام و هفته‌ای سی دلار درمی‌آرم خداجون، وای که چه‌قدر می‌خوام‌تون امشب برنامه‌تون چیه؟هورگن‌اشلاگِ ما ممکن است چُلمن باشد، ولی دیگر نه این‌قدر جوجه‌ی دوروزه بخوانیش شاید، ولی یک‌روزه؟ حاشا و کلّا خر است هر که توقع دارد همچه خزعبلی از حلقومِ خوانندگانِ کالی‌یرز برود پایین هرچه نباشد سکه‌ی صنّاری فقط صنّار می‌ارزد نه بیش‌تر.