Hardcover Î سیاه‌ مشق PDF/EPUB ß



10 thoughts on “سیاه‌ مشق

  1. says:

    Bleak Travails I 1953 Bleak Travails II 1973 Bleak Travails III 1985 Bleak Travails IV 1992 Hushang Ebtehajتاریخ نخستین خوانش در سال 1999 میلادیعنوان سیاه مشق؛ شاعر هوشنگ ابتهاج؛ مشخصات نشر تهران، کارنامه، 1378، در 363 صدلا دیدی، که خورشید، از شبِ سردچو آتش، سر زِ خاکستر، برآوردزمین و آسمان، گلرنگ و گلگونجهان، دشتِ شقایق گشت، ازین خوننگر، تا این شبِ خونین، سحر کردچه خنجرها، که از دلها، گذر کردز هر خونِ دلی، سروی، قـَد افراشتز هر سروی، تـَذروی، نغمه برداشتصدایِ خون، در آوازِ تـَذرو استدلا، این یادگارِ خونِ سرو استهوشنگ ابتهاجگزینش ا شربیانی


  2. says:

    یادم‌ میاید سالها پیش از این زمانی که کودکی خردسال بودم روزی گلهای زرد رنگی که از باغچه چیده بودم‌ بر سر بالین مادربزرگ بردم مادربزرگ گلهای زرد را که دید اهی کشید و‌خواند ً گل زرد و‌گل زرد و‌گل زردبیا با هم‌بنالیم از سر درد َ مادر بزرگ چند روز بعد مرد حالا سایه را میخوانم و به این بیت که میرسم باز گریه میکنم میدانم سایه شاعر درد است اصلا سایه را وقتی باید بخوانی که غمگین باشیمثل این شب های من قدم‌ میزنم در این کوچه‌هایی که‌تاریک‌ هستند کوچه های سرد و خلوت تهران انگار سوز سرما از کوههای برف گرفته شمال صاف میاید و میخورد روی گونه های ادم با لبهای یخ زده زمزمه میکنم ً تو غزالم نشدی رام که شعر خوشت ارامغزلم قصه درد است که پرورده دردم ً این بیت ها عمق جانم‌را میشکند این بیت ها ادم‌را میکشد همچنان قدم میزنم حالا اخرین مسافر اتوبوس شب شده ام کتاب را باز میکنم میرسم به این بیت که ً تو مرد باش و‌میندیش از گرانی درد که درد همیشه به سر وقت مرد میاید ً در تاریکی اتوبوس شب انگار فقط میتوان اشک‌ریخت تووی این تنهایی مطلق میشود حال سایه را فهمید معنای اشک‌های سایه را بعد از رفتن کیوان معنی دردهای زندانی شماره ده راتوی این شعر ها میتوان ردپای تنهایی سایه را دید رد پای تنهایی شهریار را رد‌پای درد را با خودم‌میگویم کاش حال امشب من تمام نشود کاش این سرمای جانکاه تمام نشود کاش سفیدی برف های این خیابان تمام نشود پرسه های بی سرانجام من در کوچه های سرد تهران شاید حالا به معنای غریب این شعر ها رسیده ام‌


  3. says:

    چه غریب ماندی ای دل نه غمی ، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاریغم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزدکه دگر بدین گرانی نتوان کشید باریچه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزانکه به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باریدل من چه حیف بودی که چنین ز کار ماندیچه هنر به کار بندم که نماند وقت کارینرسید آن که ماهی به تو پرتوی رسانددل آبگینه بشکن که نماند جز غباریهمه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندددگر ای امید خون شو که فرو خلید خاریسحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ستتو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاریبه سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاریچو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانیبگذار تا بمیرد به بر تو زنده وارینه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرممنم آن درخت پیری که نداشت برگ و باریسر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذرکه به غیر مرگ دیگر نگشایدت کناریبه غروب این بیابان بنشین غریب و تنهابنگر وفای یاران که رها کنند یاری


  4. says:

    به جز تک و توک حافظ و کامل خواندن شعرهای فروغ دیگر هیچ وقت به سمت هیچ کتاب شعری نرفته بودم و گرایشش را نداشته ام الا همین شعرهای سایه یا هوشنگ ابتهاج و اینکه مرا به روزهای خاص عاشقی ام برد همان زمان که خوش خیال و خام و نوجوان و پر احساس به تک تک شعرهایش چه عاشقانه ها چه سروده هایی که زیاد صنمی با عشق زمینی نداشتند خودم را در زمانی تصور میکردم که هنوز زبان عشق را بلد بودم و میفهمیدم و از یاد نبرده بودمش سیاه مشق مرا زنده کرد مرا قلقلک داد تا اگر بار دیگر عشق به سویم قدم برداشت پسش نزنم مزه مزه اش کنم درست مثل مزه مزه کردن شعرهای ناب سایه و لمس آن حس های از دست رفته عشقِ کهناین عشقِ کهن بودهء نافرسودهپیرانه سرم نمی هلد آسودهدر حسرت دیدار تو کردیم سفیداین ریشِ پریشانِ به اشک آلودهتهران آذر 1365


  5. says:

    نشود فاش کسی انچه میان من و توست تا اشارت نطر نامه رسان من و توست گوش کن با لب بیته سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست


  6. says:

    نمیدونم چرا با اینکه اشعار این دفتر از شعر سیاه مشق رو با اینکه روزنامه وار و سریع خوندم، فوق العاده لذت بردم مردِ بزرگی بود، میهن پرستی ابتهاج در اشعارش به خوبی نمایان هستش یادت همیشه گرامی باد ابتهاجپیروز باشید و ایرانی


  7. says:

    گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنیسیر جهان در آینه ی روی او کنیخاک سیه مباش که کس برنگیردتآیینه شو که خدمت آن ماهرو کنیجان تو جلوه گاه جمال آنگهی شودکایینه اش به اشک صفا شست و شو کنیخواب و خیال من همه با یاد روی توستتا کی به من چو دولت بیدار رو کنیدرمان درد عشق صبوری بود ولیبا من چرا حکایت سنگ و سبو کنیخون می چکد ز ناله ی بلبل درین چمنفریاد از تو گل، که به هر خار خو کنیدل بسته ام به باد، به بوی شبی که زلفبگشایی و مشام مرا مشکبو کنیاینجاست یار گم شده گرد جهان مگردخود را بجوی سایه اگر جست و جو کنی


  8. says:

    هنر گام زمان امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است آبی که بر آسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست که خونابه فشان است دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه ی ایام دل آدمیان است دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت این دشت که پامال سواران خزان است روزی که بجنبد نفس باد بهاری بینی که گل و سبزه کران تا به کران است ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردی ست درین سینه که همزاد جهان است از داد و داد آن همه گفتند و نکردند یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است خون می چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می کنم افشردن جان است از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود گنجی ست که اندر قدم راهروان است


  9. says:

    گلِ زرد و گلِ زرد و گلِ زردبیا با هم بنالیم از سرِ دردعنان تا در کفِ نامردمان استستم با مرد خواهد کرد نامردص۳۳۹


  10. says:

    بى نظيره،،، مدتى كه به تمرين خوشنويسى ميپرداختم از اين مجموعه سرمشق مينوشتمحال و هواى خوشنويسى يه طرف،،، أشعار سايه يه طرف


Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

سیاه‌ مشق [PDF / EPUB] سیاه‌ مشق شامل غزلها، مثنوی ها، رباعی ها، دو بیتی ها و قطعه هائی از هوشنگ ابتهاج، ه ا سایهدلا دیدی که خورشید از شب سردچو آ شامل غزلها، مثنوی ها، رباعی ها، دو بیتی ها و قطعه هائی از هوشنگ ابتهاج، ه ا سایهدلا دیدی که خورشید از شب سردچو آتش سر ز خاکستر برآوردزمین و آسمان گلرنگ و گلگونجهان دشت شقایق گشت ازین خوننگر تا این شب خونین سحر کردچه خنجرها که از دلها گذر کردز هر خون دلی سروی قد افراشتز هر سروی تذروی نغمه برداشتصدای خون، در آواز تذرو استدلا این یادگار خون سرو است.